چرا رابطه حاکمیت و سلبریتیها شکرآب است؟ | عشق، نفرت و فروپاشی یک همزیستی پرتنش

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی: در حوادث تأسفبار اخیر، یک بار دیگر شاهد تنشی شدید و علنی میان حکومت و سلبریتیهایی بودیم که در فضای مجازی (پیش از قطع کامل اینترنت) نسبت به اعتراضات واکنش نشان داده بودند. به عنوان نمونه، نیکی کریمی پس از انتشار پستی در اینستاگرام نوشت: «همه را بردند سؤالپیچ کردند. من را هم بردند؛ همان سه سال پیش. پرینت تمام پستها و استوریهایم آنجا بود. نخواستم بگویم... الان هم هر روز تلفن و پیام که چرا مردم را تحریک میکنی؟ مگر این اعتراضات یکشبه اتفاق افتاده؟ مگر نمیبینم هموطنم مشکل دارد؟ آب، برق، بیکاری، بیپولی؟ مسئله این است که سالها واقعیت زندگی مردم دیده نشده و نخواسته شده است.»
محسن تنابنده نیز در واکنش به مرگ امیرحسین محمدزاده اعلام کرد این جانباخته اعتراضات اخیر، پسرِ پسرعمهاش بوده است. او در پستی اینستاگرامی نوشت: «کاش آنقدر که برای مجازات جوان ایرانی قانون دارید، برای آیندهاش برنامه داشتید. حیف که ایمانم را باختهام، وگرنه قاتلی را که جان پسرت را نشانه گرفت به تیر غیب حواله میدادم.»
ارژنگ امیرفضلی نیز اخیراً در ویدیویی گفته است که در زمان ریاست علی لاریجانی بر صداوسیما، پس از اعتراض مختصر به اظهارات رئیس سازمان، توسط حراست احضار و بهشدت مورد ضربوشتم قرار گرفته است. روایت امیرفضلی شاید خالی از اغراق نباشد، اما به دور از واقعیت هم نیست.
در همین حال، بهروز محبی، نماینده سبزوار، اخیراً گفته است: «توقیف اموال افرادی که شاید در بیان آنها چهرههای شاخص هم باشند، بهواسطه کمک به اغتشاشگران کاملاً قانونی است.» او تأکید کرد تشخیص این موضوع با قاضی است و دست قاضی برای اعلام نظر باز است.
مجموع این اظهارات نشان میدهد رابطه سلبریتیها با حاکمیت ایران همواره رابطهای پرتنش بوده؛ رابطهای که در آن حاکمیت مطالباتی از هنرمندان داشته که آنها به مرور زمان، کمتر به آن تن دادهاند.
ماجرا از کجا شروع شد؟
شاید مهمترین و اولین نقطه عطف تقابل سلبریتیها با حاکمیت، انتخاب پرمناقشه سال ۱۳۸۸ بود. بسیار از سلبریتیها و چهرههای مشهور در جریان انتخابات آن سال به امید اصلاحات، از میرحسین موسوی و مهدی کروبی حمایت کرده بودند. آنها زمانی که با سیل جمعیت معترض به نتایج انتهابات مواجه شدند، شوکه شدند. برخی از آنها مانند کمال تبریزی که حامی میرحسین موسوی بودند، بعد از سخنرانی رهبری از مردم خواستند که به خانهها برگردند و به نتیجه انتخابات تمکین کنند. اما برخی دیگر مانند جعفر پناهی و محمد رسولاُف با حضور در تجمعات و اعتراضها، دستگیر و به حبسهای طولانی محکوم شدند. جشنواره فیلم فجر سال ۱۳۸۸ تبدیل به محل تلاقی دو جریان بود و بسیاری از سینماگران مشهور از حضور در هیئت داوران جشنواره فیلم فجر در اعتراض به سرکوب اعتراضات و نتیجه انتخابات امتناع کردند..
از آبان ۹۸ تا ۱۴۰۱؛ گسست نهایی
بیشتر بخوانید:
سلبریتیها جای روشنفکران و سیاستمداران | چگونه علی کریمی تبدیل به لیدر سیاسی شد؟
لیست طولانی ممنوعهها / سرنوشت معترضان مشهور چه خواهد شد؟
تقابل دوم در سال ۱۳۹۸ اتفاق اُفتاد در پی آغاز اعتراضات سراسری به گران شدن قیمت بنزین و حوادث بعد از آن از جمله سرکوب معترضان و قطعی اینترنت، بار دیگر صدای هنرمندان بلند شد. جمعی از هنرمندان بیانیهای با نام «صدای آبان ۹۸» منتشر کرده و به صراحت خطاب به حاکمیت گفتند «با مردم چه میکنید؟ کدام روزن را برای شنیدن صدای مردم باز گذاشتهاید؟ کدام تجمع اعتراضی مردم را تاب آوردهاید؟ کدام حزب و تشکیلاتی که بتواند بیانگر خواستهای مردم باشد را باقی گذاشتهاید؟ هم چنان برآنید تا با خشونت، مردم را از ابتداییترین حقوق انسانیو بدیهیترین نیازهای شهروندیشان محروم کنید؟ بدانید که فریاد فرو خفته در گلوی مردم این سرزمین در تاریخ ماندگار خواهد شد.» این بیانیه نشان داد شکاف میان سلبریتیها تا چه اندازه عمیق شده و حاکمیت با تمام تهدیدها نتوانسته به طور کامل آنها را کنترل کند.
اما حوادث سال ۱۴۰۱ یک گسست کامل میان حاکمیت و بخش عظیمی از سلبریتیها بود. بعد از فوت مهسا امینی موج اعتراضی دیگری به راه اُفتاد. هنرمندان بسیاری با این موج همراهی کردند. مشهورترین این چهرهها ترانه علیدوستی، کتایون ریاحی، هنگامه قاضیانی و پانتهآ بهرام بودند که ضمن کشف حجاب، مواضع سیاسی تندی اتخاذ کردند. برخی چهرهها هم مانند حمید فرخ نژاد، احسان کرمی، اشکان خطیبی، برزو ارجمند رسماً به صف اُپوزوسیون خارج از کشور پیوستند. ۱۴۰۱ آخرین میخ را به تابوت رابطه حاکمیت و سلبریتیها کوبید تا همه چیز رنگ و بوی تازهای بگیرد.
چرا این رابطه همواره پرتنش بوده است؟
رابطه حاکمیت با سلبریتیها از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی یک رابطه آمیخته به عشق و نفرت بوده است. در روزهای اوج پیروزی انقلاب اسلامی اولین جاهایی که در کنار کابارهها آتش گرفت، سینماها بود و اگر جمله معروف آیت الله خمینی نبود (که گفت: ما با سینما مخالف نیستیم با فحشا مخالفیم») سینما هم خیلی زود تعطیل میشد.
سینما سر جای خود باقی ماند اما بدنه اصلی هنرمندانی که از دوران پهلوی باقی مانند، تغییر عقیده ندادند و صرفاً مجبور شدند به کار در ایران ادامه دهند. راهکار حاکمیت برای سر به راه کردن این هنرمندان چه بود؟ انحصار کامل سینما، از تولید و اختصاص بودجه بگیر تا توزیع و نمایش فیلم. در دهه شصت که آش بسیار شورتر از امروز هم بود، فیلمها درجه بندی میشدند و دولت بود که به طور کامل تعیین میکرد چه فیلمی در کدام سینما اکران شود. اگر فیلمی درجه الف میگرفت، بهترین شرایط اکران را داشت و اگر درجه جیم میگرفت نصیبش از اکران تنها سالنهای پرت و دور اُفتاده شهرستانها بود.
بنابراین این دولت و حکومت است به عنوان مهم ترین پیمانکار فرهنگ و هنر تعیین میکند چه میزان از پول و سرمایه در اختیار هنرمندان قرار بگیرد. برخلاف کشورهای غربی که اقتصاد هنر، مستقل از دولتهاست، تمام آثار هنری تولید شده در ایران با واسطه یا بدون واسطه به دولت و نهادهای حاکمیتی وابسته است؛ از آنجایی که گردش مالی پول این تولید و توزیع بین هنرمندان قابل توجه است، بسیاری از این هنرمندان برای از دست ندادن مواهب مالی سکوت میکنند. احسان کرمی و برزو ارجمند در گفتوگوهای اخیرشان به این موضوع اشاره کردهاند. آنها اذعان کرده اند که زندگیشان در «تبعید» سخت و طاقت فرساست چون در زمان حضور در ایران بودجههای کلانی برای اجرا یا بازی میگرفتند. ارژنگ امیرفضلی بعد از مهاجرت به جای ادامه فعالیت هنری مجبور به کار در تاکسیهای اینترنتی شده است.
کارنامه حمید فرخ نژاد، پر از نقش آفرینی در پروژههای هنری موسسه های وابسته به نهادهای است. او در مجادله اخیرش با حامد بهداد، که تلویحاً او را متهم به نفرت پراکنی کرده بود، به واقعیت رابطه هنرمندان و حاکمیت در ایران اشاره کرد و گفت که ماندن امثال حامد بهداد در ایران «تنها به این دلیل است که دارند پول خوب درمیآورند». این شائبه حتی در مورد چهرهای مثل ترانه علیدوستی هم وجود دارد؛ بسیاری از مردم باور دارند که پروژه شهرزاد با پول صندوق ذخیره فرهنگیان ساخته شده است. یا محسن تنابنده که سکوت یا فریاد مبهمش را باید ذیل پروژه پر درآمد پایتخت تحلیل کرد.
حرف حاکمیت مشخص است؛ اگر رانت، پول و شهرت می خواهید، پس همسو باشید مشکل این جا است که به مرور زمان دایره هنرمندان خودی و همسو چنان تنگ شده که فقط چهرههایی مانند حاتمی کیا و سیدمحمود رضوی در آن باقی مانده اند. تنگ شدن دایره نتیجه ممنوع الکار، ممنوع التصویر، ممنوع الخروج، ممنوع المعامله و حالا چماق مصادره اموال است.
پایان یک رابطه نمایشی
رابطه عاشقانه اولیه سلبریتیها و حاکمیت مدتها است به هم خورده. پول پاشی برای دلبری کردن از سلبریتیها دیگر جواب نمیدهد چون مخاطب این سلبریتیها، مردم معترض این روزهای ایران هستند که توقعات دیگری از ستارگان محبوب خود دارند. توقعی که برآورده کردن آن نه از سلبریتیهای عادت کرده به پول برنمیآید نه از حاکمیتی که مسئول توزیع پول است. برای همین است که کار به جاهای باریکی کشیده و دیگر نمیتوان از طریق محصولات هنری مردم را آرام کرد. حتی اگر رئیس جمهور در برنامه تلویزیونی از هنرمندان تمنا کند که به یاری مردم بشتابد.
این، پایان یک همزیستی نمایشی است؛ پایانی که نشانههای آن سالهاست آشکار شده بود.


